ملا حبيب رستمي ناوي
نگارش شده در تاريخ : شنبه, می 19, 2012 و ساعت : 14:20زندگي نامه مرحوم ملا حبيب رستمي ناوي
اين مرحوم دردوم خرداد ماه سال 1324ه.ش، در روستاي ناو، بخش اورامان و از توابع شهرستان سروآباد ديده به جهان گشود. پدرش به اسم خواجه عمر و مادرش عاليه خانم كه در آن زمان خواجه عمر هنوز به سفر حج نرفته بود. اما در ميان اهالي روستاي ناو و حتي منطقه ي اورامان خواجه عمر فردی سرشناس و ثروتمند و ازهر لحاظ با نفوذ و داراي اسم و رسم و شخصيت خاصي بوده كه بعدها هم با آن همه كمبود امكانات توانسته است دوبار به خانه ي خدا مشرف شود. حاجي عمر فرزندان زيادي داشته اما از ميان آنها فقط هفت فرزندش زنده مي مانند. بقيه هر يك به دلايلي متوفي مي شوند. از ميان اين هفت فرزند دو دختر و پنج پسر مي باشند مرحوم ملا حبيب پسر سوم حاج عمر بودکه از ناحيه چشم چپ نابينا بودند. به همين دليل ایشان نتوانسته مانند برادران ديگرش در كار كشاورزي و دامداري كه در آن زمان در روستا رونق داشته بدرخشد، در همان اوايل كودكي يعني تقريبا” در سن هفت الي هشت سالگي وي را نزد مرحوم ملا محمد سعيد در زادگاهش به حجره مي فرستند. يكي دو سالي نزد اين مرحوم علوم ابتدايي ديني و قرآن كريم را مي آموزد. اما سرانجام چون امكانات موجود را كافي نمي بيند، راهي ديار غربت شده و با كاروانيان آن زمان به شهرك تويله ي عراق مي رود. در حجره ي شهر تويله در محضر عالم ربانی مرحوم ماموستا ملا صاحب تويله ي مشغول به تحصيل علوم ديني از جمله- علم صرف- علم نحو – المنطق- البلاغه- الفقه- الغه- علم القرآن و تفسير وحدیث و….مي شوند و چون از همان اوايل توانسته هوش و ذكاوت خود را نشان دهد مورد اعتماد كامل حجره و استادش ملا صاحب قرار گرفت و در نتيجه ماموستا تمام امورات حجره و طلبه ها را به وي مي سپارد. و گه گاهي هم به حجره هاي سليمانيه رفته و چند ماه و حتي چند سالي هم در حجره هاي سليمانيه كسب علم نموده و هر سال يكي دوبار به وطن برمي گشت اما چون در آن زمان جوانی برومند شده و دارای راه ومنش سیاسی ضد سلطنتی بود به محض ورود به خاک ایران از طرف ساواک تحت تعقیب بود ونیز با وجود جنگهای طایفه ایی واختلاف های خانوادگی به علت فقر فرهنگی و مادی تعدادی از افراد روستا با خانواده پدرش در نزاع بودند ايشان هم در اين سفرها كه به وطن برمي گشتند از اذيت و آزار مردم در امان نبودند حتي در يكي از اين سفرها كه از راه قاچاق و راه هاي صعب العبور كوهستان برگشته بود تا خانواده اش را ببيند توسط تعدادی از اعضای خانواده های مخالف خانواده اش دستگیر ومورد اذیت وآزار فراوان قرار گرفت هر چند که بعدا” با برگشتن به وطن باحسن رفتاری که داشت آن افراد به اشتباهات خود پی برده وبا بخشش وبزرگواری که داشت آنها را مجذوب خود نمود وتا زمانی که در قید حیات بودند دوست همدیگر شدند .


